جکستان
*
می خواستم ببینم مسئول ارسال اس ام اس مخابرات سر کارشه یا باز هم جیم زده؟
تو راحت باش!
*![]()
*
دیشب با حسی عاشقانه، در اندیشه ای بی کران و در سکوتی سرد، مرغ خیالم را
پراندم به سویت، تا با تمام وجود از بلندای آسمان بر سرت بری...د و آنگاه بخندم!
*![]()
*
5 راه برای اینکه زیباترین عروس سال شوید:
...
...
...
اعتماد به نفست منو کشته! فکر می کنی شوهر گیرت میاد، عروس می شی؟!
*![]()
*
سربازی راهیست برای آدم کردن پسرها...
اما هیچ راهی برای آدم كردن دخترها وجود نداره!
*![]()
*
آگهی:
تعیین جایگاه واقعی شما در بهشت و جهنم به صورت رایگان توسط افسانه بایگان!
*![]()
*
زندگی مانند گیتاریست که گاهی نوای غمگین می نوازد و گاهی نوای شاد...
امیدوارم که گیتار زندگیت همواره بندری بنوازد.
*![]()
*
فرشته بی کار
*![]()
روزی مردی خواب عجیبی دید، او دید که پیش فرشتههاست و به کارهای آنها نگاه میکند،
هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامههایی
را که توسط پیکها از زمین میرسند، باز میکنند، و آنها را داخل جعبه میگذارند.
مرد از فرشتهای پرسید، شما چکار میکنید؟
فرشته در حالی که داشت نامهای را باز میکرد، گفت: این جا بخش دریافت است و ما
دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل میگیریم. مرد کمی جلوتر رفت، باز تعدادی
از فرشتگان را دید که کاغذهایی را داخل پاکت میگذارند و آنها را توسط پیکهایی به
زمین میفرستند.
مرد پرسید: شماها چکار میکنید؟ یکی از فرشتگان با عجله گفت: این جا بخش ارسال است،
ما الطاف و رحمتهای خداوندی را برای بندگان میفرستیم.
مرد کمی جلوتر رفت و دید یک فرشتهای بی کار نشسته است مرد با تعجب از فرشته پرسید:
شما چرا بی کارید؟
فرشته جواب داد: این جا بخش تصدیق جواب است. مردمی که دعاهایشان مستجاب شده، باید
جواب بفرستند، ولی فقط عده بسیار کمی جواب میدهند. مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه
میتوانند جواب بفرستند؟ فرشته پاسخ داد: بسیار ساده فقط کافیست بگویند:
*خدایا شکر*
*
از برنامه 90 مزاحمتون می شم. می خواستم بگم شما به عنوان بهترین گل سال انتخاب
شدید!
*![]()
*
می دونی چرا تو رو تو گلفروشی راه نمی دن؟
چون با دیدن تو گلها خشکشون می زنه...!
*![]()
*
اگه یه نفر با گاری دنبالت کرد، نترس چون نون خشکیه
اونم فهمیده با نمکی!
*![]()
*
اگر می خوای بدونی چند تا دوستت دارم انگشتت رو بزار روی نبضت
...
دیدی؟ دوست داشتنم تمومی نداره!
*![]()
*
میدونى فرق تو با کبوتر چیه؟
اون از قشنگیش اسیر می شه
تو با قشنگیت اسیر می کنى
*![]()
*
کاش کبوتری بودم، درآسمان عشق تو پرواز می کردم، در دلت لانه می کردم و در دستان
زیبایت آرام می گرفتم.
*![]()
*
می دونی بزرگترین گناه چیه؟
رفتن تو قلب من بدون اجازه!
حالا هم بزرگترین مجازات رو برایت در نظر گرفته ام: حبس ابد در قلب من!
*![]()
*
شما طبق قانون 28 ماده 5 از قوانین دوستی به حبس ابد در قلب من محکومید. آیا
اعتراضی دارید؟
*![]()
*
جملات قصار
دانستن کافی نیست، باید به دانسته خود عمل کنید. (ناپلئون هیل)
ماه را هدف قرا ر بده تا اگر هم به خطا رفتی جایی میان ستارگان سر در آوری. (لس
براون)
نمی دانم چرا عادت داریم آبی آسمان را رها کنیم و جذب آبی کوچک چشمانی شویم که عمقی
ندارند با آنکه می دانیم روزی بسته خواهند شد...
به ستاره ها نگاه کن
به چشمک زدنشون بخند
اما بهشون دل نبند
چون چشمک هاشون از روی عادته
ای خدای بزرگ به من کمک کن تا وقتی می خواهم درباره ی راه رفتن کسی قضاوت کنم، کمی
با کفش های او راه بروم (دکتر علی شریعتی)
ایمان داشته باش که کوچک ترین محبت از ضعیف ترین حافظه ها پاک نمی شود. (ویکتور
هوگو)
هیچ می دانی فرصتی که از آن بهره نمی گیری، آرزوی دیگران است؟! (جک لندن)
هدیه، کینه را از دل می زداید. (امام رضا(ع))
*![]()
*
آقاهه می ره اصفهان کارخانه لیوان و بشقاب یک بار مصرف می زنه، بعد از شش ماه
ورشکست می شه!
*![]()
*
دختر و پسری مشغول چت در اینترنت هستند.
پسر: تو احتمالاً خیلی زیبا هستی!
دختر: به چه دلیلی این طور فکر می کنی؟
پسر: خوب، طبیعت، حتماً این خنگی تو را باید به نحوی تلافی کرده باشد!!!
*![]()
*
اولی: مدل جدید پیکان ضربه ی بزرگی بر پیکر صنایع خودرو سازی ژاپن وارد کرد.
دومی: چطور؟
اولی: با دیدن این مدل جدید، تمام صاحبان و مهندسان اتوموبیل سازی ژاپن از خنده
مردند!!!
*![]()
*
يه آبادانیه ميره تو مغازه به یارو ميگه: کا، بلوز داری؟
مغازه داره ميگه: نه.
آبادانیه ميگه: کا، شلوار داری؟
مغازه داره ميگه: نه.
آبادانیه با تعجب ميگه: کا، پس چرا رو شيشه نوشتی: كا لباس داریم؟!
*![]()
*
ترکه می ره یه طوطی می خره، روز بعد می ره مغازه به مغازه دار می گه: این طوطیه
حرف نمی زنه!
مغازه داره می گه: توی قفسش آینه هست؟ چون طوطیها عاشق آینه هستن، خودشونو توش می
بینن شروع می کنن به حرف زدن.
ترکه یه آینه می خره و می ره.
روز بعد ترکه میاد توی مغازه میگه: هنوز طوطیه حرف نمی زنه.
مغازه داره میگه: توی قفسش تاب داره؟ چون طوطیها عاشق تاب هستند.
ترکه یک تاب می خره و می ره.
روز بعد ترکه میاد توی مغازه ناراحت و غم زده می گه: طوطیه مرد.
صاحب مغازه می گه: یعنی اون حتی یک کلمه هم حرف نزد؟
ترکه می گه: چرا، درست قبل از مردنش با صدای ضعیفی گفت: توی اون مغازه غذای طوطی
نمی فروختند!؟
*![]()
*
مادر محترم! انگشت وسیله ای است شخصی، که اختیارش رو دارم! لطفاً هرگاه سعی در
خوردن انگشت شما نمودم، گیر بدهید! (پای درد دل نوزاد)
*![]()
بی خیال، حسش نیست... بعدا می گم.
*![]()
*
یه جور که کسی نفهمه با این SMS رفتی سر کار!
آروم گوشیتو بذار تو جیبت!
*![]()
*
مرگ بر آمریکا، مرگ بر اسرائیل، مرگ بر یاهو...
اینو برای همه بفرست تا توی آف پیمایی شرکت کرده باشی.
*![]()
*
ببخشید ما تو كوچه SMS بازی می كردیم، یكیش افتاد تو خونتون، لطفا بدینش.
*![]()
*
ديگه بهت نمي گم برو به جهنم آخه مگه جهنمي ها چه گناهي کردن که بايد
موجودي مثل تورو تحمل کنن؟
*![]()
*![]()
(0)___ 0)
_l__.._/
<\ ___ /)
\0/ __ \ /
_) _.__l
( )___ /0\
0
( )
/<امشب تو گوشیت پارتی گرفتیم!
*![]()
*![]()
1 بوس...
2 بوس...
3 بوس...
4 بوس...
...
...
...
...
از رو نریا! همین طور بیا پایین!
*![]()
*
دستان پسرک می لرزید... چشمانش گشاد شده بود، دهانش باز مانده بود...
توان حرف زدن نداشت... سکوت همه جا را فرا گرفته بود... آخر او هم مانده بود که چه
طور میمون می تونه اس ام اس بخونه؟
*![]()
*
فکر روز حسرت باش که یه وقت سر بزنگاه مامور بدرقه نیاد مثل هیچ کس ببرتت!
*![]()
*
دلم می خواد واست بمیرم... اما حیف که پهلوانان هرگز نمی میرند!
*![]()
*
چرخه زندگی مردها:
بچگی:
م.ذ: مامان ذلیل
جوانی:
د.ذ: دوست دختر ذلیل
میان سالی:
ز.ذ: زن ذلیل
پیری:
ب.ذ: بچه ذلیل
مرگ:
ذ.م: ذلیل مرده!
*![]()
*
ای بابا! هر شب من باید عین منگ ها با SMS بیدارت کنم؟ خوب مثل بچه آدم
موبایلتو خاموش کن دیگه!
*![]()
*
مجردها بیشتر از متاهل ها درباره زنها اطلاع دارند، چون اگر نداشتند
آنها هم تا حالا ازدواج کرده بودند!
*![]()
*![]()
0 _______ \0/
<--=- _.__._l
_\_ _____ _/\_
دستها بالا! هر چی SMS داری رد کن بیاد
*![]()
*
اتل متل توتوله
گاو حسن چه جوره؟
نشسته توی خونه
داره اس ام اس می خونه
*![]()
*
تف به این زندگی
تف به نامردی
تف به دلتنگی
تف به جدایی
...
تف برسون، تفم تموم شد!
*![]()
*
باتوجه به تفاوت نرخ Sms فارسی and engelisi اين sms
Only for
گیج نمودن
Computere
مخابرات
درتشخيص هزينه اين sms
ارسال شده است و ارزش digari ندارد.
*![]()
Uncle chain Knitter: Yes. Have you knit my chain? Yes... Did you throw
*
it behind the mountain? Yes... Father has just arrived... What has he
brought?...
خودت رو اذيت نکن، همون عمو زنجير بافه!
*![]()
*
جمله قصار:
بهتر است دهان خود را ببندید و ابله به نظر برسید، تا اینکه آن را باز کنید و همه
تردید ها را از میان بردارید!
*![]()
*
اگه تو بامن باشی، چراغ خونم باشی...
...
...
آنقدر روشن خاموشت می کنم تا بسوزی
*![]()

*
ترکه با نامزدش می رن بیرون، گم می شن. دختره می گه حالا چی کار کنیم؟ حیف نون
می گه تو برو خونه تون من یه کاری می کنم.
*![]()
*
ترکه با زنش دعواش می شه، چراغ رو خاموش می کنه. زنش می گه چرا چراغ رو خاموش
کردی؟ می گه آخه جواب ابلهان خاموشیست!
*![]()
*
ترکه داشته دعا می کرده: خدایا منو نیامرز!
ازش می پرسن چرا این جوری دعا می کنی؟ می گه دارم شکسته نفسی می کنم!
*![]()
*
ترکه رنگ می زنه ثبت احوال، می گه ببخشید اونجا ثبت احواله؟ می گن بله... می گه
من امروز حالم خوبه، لطفا ثبتش کنید.
*![]()
*
اصفهانیه چشماش ضعیف بوده، عینک می زده.
زمان خواندن روزنامه، هی عینکشو می زده یک کمی می خونده... دوباره می ذاشته تو
جیبش... دوباره می زده یه خورده می خونه... و همینطور.
دوستش میگه: خوب، چرا عینکتو نمی زنی یک دفعه همشو بخونی؟
اصفهانیه می گه: آخه اونایی که درشت نوشته بدون عینک می تونم بخونم، عینک
نمی زنم که شیشه اش مصرف نشه!
*![]()
*
به ترکه میگن فعل خوردن رو صرف کن. میگه: میل ندارم، صرف شده، نوش جان، چشم!
*![]()
*
از ترکه می پرسن دو دو تا؟ می گه چهار تا... گند می زنه تو جوک!
*![]()
*
آمریکایی ها یه کامپیوتر می سازن که می تونسته به هر سوالی جواب بده. یه ژاپنیه
میاد درباره ربات سوال می کنه کامپیوتر به اندازه ده تا کتاب بهش اطلاعات می ده.
آلمانیه درباره موشک سوال می کنه، کامپیوتر به اندازه بیست تا کتاب بهش اطلاعات می
ده، ایرانیه میاد میشینه می پرسه چه خبر؟ کامپیوتره هر چی اطلاعات داره از اول تا
اون آخر میده. بعد ایرانیه میگه دیگه چه خبر؟ کامپیوتره هنگ می کنه!
*![]()
*
جوک کمونیستی: افسر KGB در پارک قدم می زند. به پیرمرد یهودی که در حال خواندن
کتابی است بر می خورد.
- ای پیرمرد! چی می خوانی؟
- تلاش می کنم عبری یاد بگیرم.
- عبری به چه دردت می خورد؟ افسر متعجب می ماند.
- من عبری را برای این یاد می گیرم که بعد از مرگم در آسمان بتوانم با ابراهیم و
موسی صحبت کنم. در بهشت همگی به عبری سخن می گویند.
- و اگر بعد از مرگ به جهنم بروی چه؟
- خوب! در اون صورت روسی رو بلدم!
*![]()
*
پیرزنه 200 سال عمر کرده بود، بهش می گن: مادر! تو این سن چه آرزویی داری؟ می گه:
ننه 6 سال دیگه عمر کنم بشم 206 جوونا بیفتن دنبالم!
*![]()
