تبليغاتX
جکستان
جکستان

جکستان

*عشق یعنی یک سلام و یک درود*

*عشق یعنی درد و محنت در درون*

*عشق یعنی یک تبلور یک سرود*

*عشق یعنی قطره و دریا شدن*

*عشق یعنی یک شقایق غرق خون*

*عشق یعنی زاهد اما بت پرست*

*عشق یعنی همچو من شیدا شدن*

*عشق یعنی همچو یوسف قعر چاه*

*عشق یعنی بیستون کندن بدست*

*عشق یعنی آب بر آذر زدن*

*عشق یعنی چون محمد پا به راه*

*عشق یعنی عالمی راز و نیاز*

*عشق یعنی با پرستو پرزدن*

*عشق یعنی رسم دل بر هم زدن*

*عشق یعنی یک تیمم یک نماز*

*عشق یعنی سر به دار آویختن*

*عشق یعنی اشک حسرت ریختن*

*عشق یعنی شب نخفتن تا سحر*

*عشق یعنی سجده ها با چشم تر*

*عشق یعنی مستی و دیوانگى*

*عشق یعنی خون لاله بر چمن*

*عشق یعنی شعله بر خرمن زدن*

*عشق یعنی آتشی افروخته*

*عشق یعنی با گلی گفتن سخن*

*عشق یعنی معنی رنگین کمان*

*عشق یعنی شاعری دلسوخته*

*عشق یعنی قطره و دریا شدن*

*عشق یعنی سوز نی آه شبان*

*عشق یعنی لحظه های التهاب*

*عشق یعنی لحطه های ناب ناب*

*عشق یعنی دیده بر در دوختن*

*عشق یعنی در فراقش سوختن*

*عشق یعنی انتظار و انتظار*

*عشق یعنی هر چه بینی عکس یار*

*عشق یعنی سوختن یا ساختن*

*عشق یعنی زندگی را باختن*

*عشق یعنی در جهان رسوا شدن*

*عشق یعنی مست و بی پروا شدن*

*عشق یعنی با جهان بیگانگى*

نوشته شده توسط علی در سه شنبه ششم آذر 1386

لينك مطلب

*اگر لذت ترک لذت بدانی
دگر شهوت نفس لذت نخوانی*

*از سینه تنگم دل دیوانه گریزد
دیوانه عجب نیست که از خانه گریزد*

*عاشقی پیداست از زاری دل
نیست بیماری چو بیماری دل*

*روزاحباب تو نورانی الی یوم الحساب
روزاعدای تو ظلمانی الی یوم القیام*

*دیوانه کرد آرزوی وصل او مرا
از سر برون نمی‌رود این آرزو مر*

*گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی
با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید*

*آنکةعاشقانةخندیدخندهای منودزدید
پشت پلک مهربونی خواب یک توطئةمیدید*

*تورامیبینم ومیلم زیادت میشود هردم
تورامیبینم ودردم زیادت میشود دردم*

*هرکسی هم نفسم شددست آخرقفسم شد
منه ساده بخیالم که همه کاروکسم شد*

*نیازارم ز خود هرگز دلی را
که می ترسم در آن جای تو باشد*

*گر بی خبر آمدیم به کوی تو، دور نیست
فرصت نیافتیم که خود را خبر کنیم*

*گرچه میدانم نمی‌آید،ولی هردم از شوق
سوی درمی‌آیم و هرسو،نگاهی میکنم*


*از سوز محبت چه خبر اهل هوس را
این اتش عشق است نسوزد همه کس را*

*آورم پیش تو از شوق پیام دگران
گویمت تا سخن خویش به نام دگران *

*من بخال لبت ای دوست گرفتار شدم
چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم*

*گاه گاهی به من ازمهر پیامی بفرست
فارغ ازحال خود و جان و جهانم مگذار*

*غمی خواهم که غمخوارم تو باشی
دلی خواهم که دل آزارم تو باشی *

*گر نرخ بوسه را لب جانان به جان کند
حاشا که مشتری سر مویی زیان کند*

*گر هیچ مرا در دل تو جاست بگو
گر هست بگو نیست بگو راست بگو*

*صبر در جور و جفای تو غلط بود غلط
تکیه بر عهد و وفای تو غلط بود غلط*

*گرچه هرلحظه زبیداد تو خونین جگرم
هم بجان توکه ازجان بتو مشتاق ترم*

*غیر از غم عشق تو ندارم , غم دیگر
شادم که جز این نیست مرا همدم دیگر*

*دل که آشفته روی تو نباشد دل نیست
آنکه دیوانه خال تو نشد عاقل نیست*

زدرد عشق توبا کس حکایتی که نکردم
چرا جفای تو کم شد؟شکایتی که نکردم*

*تو کیستی،که اینگونه،بی تو بی تابم؟
شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم*

*بشنو از نی چون شکایت میکند
از جداییها حکایت میکند*

نوشته شده توسط علی در سه شنبه ششم آذر 1386

لينك مطلب



جکستان JavaScript Codes